1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11
| به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیکتاب بالغ منی حبیبا معرضا عنینگویم نسبتی دارم به نزدیکان درگاهتاخلایی و احبابی ذروا من حبه مابینشان عاشق آن باشد که شب با روز پیونددقم املا و اسقنی کاسا و دع ما فیه مسموماقدح چون دور ما باشد به هشیاران مجلس دهسعی فی هتکی الشانی و لما یدر ماشانیمگر شمس فلک باشد بدین فرخنده دیداریلقیت الاسد فی الغابات لا تقوی علی صیدینه حسنت آخری دارد نه سعدی را سخن پایان | | به صد دفتر نشاید گفت حسب الحال مشتاقیان افعل ما تری انی علی عهدی و میثاقیکه خود را بر تو میبندم به سالوسی و زراقیمریض العشق لا یبری و لا یشکو الی الراقیتو را گر خواب میگیرد نه صاحب درد عشاقیاما انت الذی تسقی فعین السم تریاقیمرا بگذار تا حیران بماند چشم در ساقیانا المجنون لا اعبا باحراق و اغراقمگر نفس ملک باشد بدین پاکیزه اخلاقیو هذا الظبی فی شیراز یسبینی باحداقبمیرد تشنه مستسقی و دریا همچنان باقی |