به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
به خاک پای عزیزت که عهد نشکستمکجا روم که بمیرم بر آستان امیدشگفت مانده​ام از بامداد روز وداعبلای عشق تو نگذاشت پارسا در پارسنماز کردم و از بیخودی ندانستمنماز مست شریعت روا نمی​داردچنین که دست خیالت گرفت دامن منمن از کجا و تمنای وصل تو ز کجااگر خلاف تو بودست در دلم همه عمربکش چنان که توانی که سعدی آن کس نیستز من بریدی و با هیچ کس نپیوستماگر به دامن وصلت نمی​رسد دستمکه برنخاست قیامت چو بی تو بنشستمیکی منم که ندانم نماز چون بستمکه در خیال تو عقد نماز چون بستمنماز من که پذیرد که روز و شب مستمچه بودی ار برسیدی به دامنت دستماگر چه آب حیاتی هلاک خود جستمنه نیک رفت خطا کردم و ندانستمکه با وجود تو دعوی کند که من هستم

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search