هر که دلارام دید از دلش آرام رفت
1
2
3
4
5
6
7
8
9
هر که دلارام دید از دلش آرام رفتیاد تو می​رفت و ما عاشق و بی​دل بدیمماه نتابد به روز چیست که در خانه تافتمشعله​ای برفروخت پرتو خورشید عشقعارف مجموع را در پس دیوار صبرگر به همه عمر خویش با تو برآرم دمیهر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوختما قدم از سر کنیم در طلب دوستانهمت سعدی به عشق میل نکردی ولیچشم ندارد خلاص هر که در این دام رفتپرده برانداختی کار به اتمام رفتسرو نروید به بام کیست که بر بام رفتخرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفتطاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفتحاصل عمر آن دمست باقی ایام رفتآخر عمر از جهان چون برود خام رفتراه به جایی نبرد هر که به اقدام رفتمی چو فروشد به کام عقل به ناکام رفت

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search