1 2 3 4 5 6 7 8 9
| هر که دلارام دید از دلش آرام رفتیاد تو میرفت و ما عاشق و بیدل بدیمماه نتابد به روز چیست که در خانه تافتمشعلهای برفروخت پرتو خورشید عشقعارف مجموع را در پس دیوار صبرگر به همه عمر خویش با تو برآرم دمیهر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوختما قدم از سر کنیم در طلب دوستانهمت سعدی به عشق میل نکردی ولی | | چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفتپرده برانداختی کار به اتمام رفتسرو نروید به بام کیست که بر بام رفتخرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفتطاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفتحاصل عمر آن دمست باقی ایام رفتآخر عمر از جهان چون برود خام رفتراه به جایی نبرد هر که به اقدام رفتمی چو فروشد به کام عقل به ناکام رفت |